
صبح جمعه كه بشود، برگهی سپيد رأی من را نام "ميرحسين موسوی" تزئين خواهد كرد. از برگهام عكس خواهم گرفت به يادگار؛ كه طرفهای باشد از اوقات شوقآگينی كه میگذرانيم. از روزهايی كه میتوانم بر ِ يكی از بلوارهای كرج، كنار مدرسهی فرانسه بايستم؛ پيچ ولوم را تا آخر بپيچانم كه "ای ايران" ولو شود توی هوای فريادآلود؛ شال سبز را مهمان پيشانی كنم؛ زنجير شوم با مادينه و نرينه، همصداي يكی "Vive MirHossein" بخوانم و به هوای دل ديگری، "ياشاسين ميرحسين" از حنجره بگذرانم. شبهايی كه میشود بیدلهرهای در خيابان صبح كرد؛ به هر سروی تكيه زد؛ لبهی هر جدولی نشست؛ با همهكس مباحثه كرد؛ درهای ماشين را قفل نكرد و برگشت و ديد كيفها و گوشیهای موبايل دستنخورده سر جاشان هستند. ايّامی كه نقد و نگارش و حرف قدغن نيست. چمنها و ميدانها قدغن نيستند؛ باغبان و رفتگر شهرداری لولو نيستند؛ آدمهای زنجير آن سوی خيابان لولو نيستند؛ پليس مجدّانه میكوشد لولو-مسلك نباشد. روزهای وفور كوچكترهايی كه يكی- دو ماه فاصله تا سن رأی، تجسّم ِ مسلّم ِ حسرتشان كرده و با اين حال، مچهاشان را میبينی كه روبانپيچ شدهاند. روزهای آنهايی كه تصميمگيری را تا لحظهی آخر، تا ديدن همهی مناظرهها و شنيدن تمامی سخنوریها به تعويق میاندازند؛ تحريمیهايی كه با برهانهات قانعشان میكنی كه از سر ِ نو فكر كنند؛ و مخالفين ِ پذيرندهای كه میشود رأیهاشان را فقط با صرف چند كالری ناقابل برگرداند. شبهای رزهای سپيدی كه با لبخند بهمان تعارف میشوند.
آرزوی من شنبهایست كه خوب به غروباش برسيم. با اين حال، حتّی اگر نشود كه خوب ِ ما خوب بشود، خاطرهی اين روزهای خود را فرياد زدنْ همواره در صدر فهرست فراموشنشدنیهای من ماندگار خواهد شد. هرگز از ياد نخواهم برد كه چه با هم مهربان شدهايم؛ برای همديگر از ميان ترافيك راه میگشاييم؛ و تكانتكان ِ دست و بوقبوق ماشين و علامت ويكتوری نثار هم میكنيم. هرگز از ياد نخواهم برد كه پسر گندمگون ِ متصدّی پمپ، يكی از هزاریهام را بهام برگرداند و گفت: "به پيروزی اميدوار باش دختر!"؛ كه كسی روبان را از انگشتاش باز كرد و به يكی از همراهان دست ِخالی من بخشيد. لحن آقای الف در من حك شده؛ آنطور كه ناگهان تماس میگيرد و از پشت تلفن برای من كه دم خروجی اتوبان گير افتادهام شعارهای حماسی ِ دلگرمكننده زمزمه میكند. و آه از انگشتهاش كه اين روزها، دستمال ِ عزيز ِ اشكهای اشتياقام شده، كه با ديدن خروش ِ فوج آدمهای اميدوارْ بیامان جاری میشوند.