تبليغاتX
Twice Upon a Time
طعم ِ لـوند ِ وانيل در آغوش ِ ليز ِ پرزهای چشايی
شنبه بیست و دوم فروردین 1388

آغوشيدن، آداب دارد جان‌ام. عزيزترين‌ات، آن كه با وجب‌به‌وجب قلمرو اش آن‌چنان اُختی كه با كف دستان‌ات، لايق آن هست كه اين آداب را به‌جای آوری. نبينم سالخوردگی عاشقيّت را بهانه كنی كه بی‌خيال رفيق. هزار بار هم كه در آغوش‌‌اش آسوده باشی، باز بايد نرم باشی و خوش‌بوی. چه بهتر كه به رسم احتياط، خوش‌مزّه هم باشی. می‌دانی كه مقصودم چيست؟ عالی‌ترين برندهای مام‌رولت صابونی كه عطر نسيم گذر كرده از رودهای شهد و عسل بهشت دارند را هم اگر زبان به‌شان بزنی روی تن، تلخ‌اند و ناخوش‌آيند. هرچند هم شامّه‌نواز باشند، حذر كن از آغشتن گردن و سينه به آن‌ها. از من اگر بپرسی، می‌گويم كه كاشكی لوسيون كره-كاكائو را امتحان كنی و عصاره‌ی رقيق گل سرخ را. مزمن شدن ِ خاطره‌ی آغوشيدن، با جست‌و‌خيز مدام از اين شاخه به آن يكی چندان ميانه‌ی خوشی ندارد. بگذار دست‌بالا سه-چهار تا تم خاص بشود شناسه‌ی به‌ثبت‌رسيده‌ات. بگذار مشام‌اش برده‌ی بو-خريد ِ بی‌اراده‌ی تو باشد. بگذار اگر حتی روی قالی نيم‌داری نقش گل سرخ ديد يا بی‌هوا يك رديف كيت‌كت گاز زد، زانوان‌اش سست شود از بازنواخت تو. آن‌قدر تنگ در برش نگير كه نفس كم بياورد. آهو باش، نزديك ِ نيم‌گريزان. دلبر ِ دواننده؛ گيرم دشت‌ات هيچ فراخ هم نباشد. گمان من اين است كه شهوت ِ آغوشيدن است كه فعل‌اش را شيرين می‌‌كند. اين است كه فراق، آب می‌ريزد به آسياب عاشقيّت. اگر فاصله را از هفت دريا و هفت شهر و هفت كوچه به هفت خانه و هفت گام و هفت نفس رسانده‌ای، از من بشنو و هفت ميلی‌متر فرقت لحاظ كن به وقت آغوشيدن؛ كه "هيچ"، شهوت را سر می‌بُرَد لب باغچه‌ی كام‌روايی ِ محض. مهره‌های گردن برای بوسيدن لب‌های دور است كه می‌جنبند؛ كه منحنی می‌سازند با تن. زلف‌ات اگر شب می‌شكند و جگر فوج عشّاق در خم و تاب‌اش به خون نشسته، باز جاش توی چشم عزيزترين‌ات نيست. عاشق كه باشی، يك حركت كوچك سر كه ته‌رنگی از كلافه‌گی داشته باشد، تو را آزرده می‌كند. می‌شكند كه بشكند. به خون می‌نشاند كه بنشاند. تحميل، برازنده‌ی زيبايی نيست. شكوه زيبايی را به يغما می‌برد. جمع كن زلف‌ات را. بسته‌اش را اگر طالب‌اش باشد، می‌گشايد؛ به سرانگشتی می‌آشوبد و سر فرو می‌برد در ميان‌اش؛ و اين نيكو‌تر است. باقی‌ را، ريزه‌كاری‌ها و چيزهای "فقط خودت" را خودت بهتر می‌دانی. همين‌قدر بگويم كه تجربه كن و تجربه نكن. بعضی شگردها كهنه‌اش خوب است و بعضی‌ها يك بارَش كه بشود دو بار، ملال می‌آورد. آغوشيدن گاهی املايی می‌شود كه يك غلط اش يك نمره از تو كسر می‌كند؛ و گاهی غلط‌های همان املاست كه از هر كدام بيست بار بايد رونويسی كنی. هوشيار باش. سر نخ را بگير و برو. بياغوش؛ بيارام؛ و اگر دل‌ات خواست، دعای افزونی آغوشيدن كن برای همه.