روزی روزگاری شاید، برف ِ لمبرهای دخترم
عرق ِ گونهام و نرمهی بازویاش به هم آميختهاند. نرمهی بازو، جايیست خوشمزّه و بيشتر خوشتكيه، توی گوشت ِ داخلی بازو، نزديك به زير ِ بغل، كه نسوجاش از روی پوستْ به كمال قابل لمس است؛ به خصوص وقتی كه گونه را رویاش بفشاری و همزمان بچرخانیاش، باهاش روی نرمه دايرههای عميق رسم كنی و بگذاری عضلات صورتات از روی دستانداز ِ كلافهای زيرين ِ گوشتاش دانهدانه عبور كنند. دستاش را از روی من عبور داده و نرمنرمان، با دقّتی از سر لذّت و رخوت توأمان، كاندوم را از ميان چين و شكن انداماش به بيرون میلغزاند. توجّهای كه خرج میكند، از جنس وسواس مادری ناشیست به هنگام برهنه كردن نوزادش برای شستشوی هفتگی. من دير-ام است. بايد بروم. نيمخيز كه میروم بشوم، بازویاش را تنگتر به دور-ام میپيچد. تكّهای از نرمهی بازویاش لای لبهایام جا میگيرد: ناخودآگاه میمكماش. كاندوم را بالا میآورد تا مقابل چشمهای من. تا يك سانتیمتر بالای حفرهی انتهايیاش كه من اسماش را «چالهميدون» گذاشتهام، شيریرنگ است. بهاش میگويم كه مثل اين دَوَندههای آفريقايیست كه مـُدام دارند ركورد ِ خودشان را میشكنند. میخندد و با دست ِ آزاد-اش، تمامِ قدّ ديوارهی كاندوم را، از بالا تا پايين میچلانَد تا بلكه يكی-دو ميلیمتر به ركورد-اش اضافه كند. انگشتاناش را كه كنار میبرد، حبابهای شيریرنگی كه از پرواز ِ چالهميدون جا ماندهاند، يكیيكی میتركند. بزرگترين حباب نزديك به لبهی لوليدهی كاندوم را نشان میدهد و میگويد: «اين كتايونئه». سرش را نزديكتر میبرد و چشمهایاش را تنگ میكند: «لباس تناش نيست. هيچچی. نشسته لبهی صندلی ِ ميز توالت، داره موهاشو شونه میزنه. موهاش خيسئه. رنگ ِ رنگِ موهای توئه. آب ِ موهاش داره از پشت شرّه میكنه روی كمر و لمبر سفيدش، میچكه روی چوب ِ صندلیش. همين الآن از حموم در اومده». كاندوم را میبرد سمت لباش و كتايون ِ كوچك ِ من را میبوسد. من دوباره دارم با گونهام روی نرمهی بازویاش مكاشفه میكنم. كمی پادساعتگرد و بيشتر ساعتگرد. ساكت میشود و بعد بیهوا آه میكـشد: «وای! بیچاره شديم!». مكاشفه را رها میكنم؛ به سمتاش میچرخم و با نگرانی به دهاناش خيره میشوم. نكند واقعاً سوراخی چيزی پيدا كرده باشد؟ صد بار نگفتم ناخنهای بلند ِ منْ قاتل ِ . . . «وای! اين پسرت میخواد آخوند بشه. ببين! عمّامه سرشئه! ». توی ديوارهی كاندوم، دو تا حباب در دل هم تركيدهاند. پقّی میزند زير خنده. دلام میخواهد گازش بگيرم. گازش میگيرم. دير-ام است. بايد بروم. نمیروم. میخواهيم دوباره ركورد-اش را بشكنيم.